شمس الدين محمد كوسج

9

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو هنگام زادن فراز آيدت « 1 » * بدين پاك مهره « 2 » نياز آيدت « 3 » اگر دختر آرى « 4 » به هنگام شوى « 5 » * به مويش درون باف « 6 » و زو « 7 » نام جوى وگر پور جوياى ياران كند ( ؟ ) * بدان گه كه آهنگ ميدان كند « 8 » درآويز از « 9 » تارك ترگ اوى * چو آيد به ميدان كين « 10 » جنگ‌جوى بدادش بسى گوهر نغز نيز * ز ديبا و زرّ و ز هرگونه چيز درين گفت‌وگو بود كآمد برش * سواران تركان و هومان سرش پيام شهنشاه افراسياب * فرو خواند بر وى به كردار آب چو بشنيد سرخاب شادى نمود * بر آن لشكر گشن فرمود زود كه بنديد بار و بسازيد كار * كه من رفت خواهم سوى كارزار « 11 »

--> دست‌نويس « م » افزوده است : اگر زآن‌كه تو بارور گشته‌اى * تبار مرا باثمر گشته‌اى دست‌نويس « پ » افزوده است : تو گر زين زمان بارور گشته‌اى * تبار مرا بارور گشته‌اى ( ! ) ( 1 ) . ن ، پ : درآيد فراز . ( 2 ) . م : مهره شهره . ( 3 ) . ن ، پ : تو را خود بدين خاتم آيد نياز . ( 4 ) . ك : آرد ( اصلاح قياسى است ) . ( 5 ) . ن ، م ، پ : اگر آورى دخترى ( م : دختر اى ) ماهروى . ( 6 ) . ن ، م : تاب . ( 7 ) . پ : فرو تاب زين . ( 8 ) . ن ، م ، پ : اگر پور باشد بگردد دلير * به ميدان درآيد چو غرنده شير ( 9 ) . م : بر . ( 10 ) . م : يل ؛ « ن » ، « پ » به جاى اين بيت دارد : به انگشت او كن تو انگشترى * نبايد كه گردد زبانش برى چو آيد به ميدان يل جنگجوى * به كار آيد انگشترى را بدوى چو من بازگردم ز ايران‌زمين * خبر زو فرستى به من همچنين گواهى تو گويى كه مىداد دل * چو كردش ز ناآمدن ياد دل ( 11 ) . بيت‌هاى 58 - 62 فقط در دست‌نويس « ك » آمده است .